مشاهیر ایران

زندگی نامه مولوی شاعر بزرگ ایران

تاریخ ایران همواره مملو از مشاهیر بزرگ و صاحب نام بوده است. یکی از آنان شاعر بزرگ قرن ۷ هجری جلال الدین محمد بلخی معروف به مولوی، رومی و یا مولاناست. وی همواره به تصوف و عرفان گرایش داشت و ردپای آنان در میان اشعار فراوانش دیده می‌شوند.آثار او عبارتند از مثنوی معنوی دیوان شمس فیه ما فیه مکتوبات و مجالس سبعه که در قالب مثنوی ،رباعی، غزل و نثر می باشند. در این مقاله قصد داریم تا به زندگی نامه مولوی ، این شاعر بزرگ ایرانی بپردازیم.

مولانا در شهر بلخ که آن زمان از توابع خراسان بود در ششم ربیع الاول سال ۶۰۴ هجری قمری به دنیا آمد. پدر مولانا بهاءالدین ولد با لقب سلطان العلما و مادرش مومنه خاتون نام دارند.
مولانا در ۵ سالگی به همراه خانواده خود از شهر بلخ خارج شد. علت اصلی این مهاجرت اختلاف بین پدر مولانا و خوارزمشاه بود.بهاءولد به دلیل نقد حکما و فلاسفه تبدیل به دشمن خوارزمشاه شده و نتیجه آن مهاجرت بود هر چند یورش مغولان به خاک ایران نیز علت دیگری برای مهاجرت خانواده مولانا می باشد.مولانا به همراه خانواده خود ابتدا به بغداد و حج رفت سپس مدتی را در شام و عراق گذراند تا به قونیه رسید. او در ۱۹ سالگی با گوهرخاتون ازدواج کرد.در حدود سال ۶۲۸ هجری پدرش بهاءالدین ولد وفات یافت و پس از فوت پدر به درخواست یاران پدر به جای او نشست اما در حدود ۳۷ سالگی اتفاقی بزرگ برای مولانا رخ داد که مانند انقلابی او را تغییر داد. دیدار با شمس تبریزی نقطه عطفی در زندگی مولانا شد. پس از این دیدار کوتاه بود که او درس و وعظ را رها کرد و به سراغ شعر و ترانه سرایی رفت. مولانا پس از آن مرید شمس شد.شمس تبریزی پس از ایجاد این تحول در مولانا از سمت شاگردان وی مورد اهانت،حسادت و توهین قرار گرفت تا عاقبت از قونیه به دمشق کوچ کند. مولانا که تحمل دوری شمس را نداشت فرزند خود سلطان ولد را به دمشق فرستاد تا شمس را برگرداند.پس از بازگشت شمس شاگردان و مریدان مولانا دوباره به تحقیر شمس پرداختند و این بار شمس بی خبر از قونیه رفت و ناپدید شد، به طوری که هیچ اطلاعاتی درباره چگونگی و یا تاریخ سفر او در دسترس نیست. مولانا از دوری شمس ناراحت و پریشان بود و به شام و دمشق رفت اما او را نیافت اما به این نکته مهم پی برد که آن چیزی که به دنبال آن در شمس تبریزی می گشت در خود او وجود دارد و در واقع پی به وجود خود برد. سرانجام او در ۱۵ جمادی الاخر ۶۲۷ هجری قمری به دلیل ابتلا به بیماری در حالیکه به تبی سوزان دچار بود در شهر قونیه درگذشت. درباره اهمیت مولانا علاوه بر زندگی و تغییر و انقلاب او می توان به اشعارش اشاره کرد. همچنین شایعات زیادی نیز درباره او و زندگی او وجود دارند از جمله دیدار با عطار نیشابوری در هنگام کوچ خود در دوران کودکی و دادن کتاب اسرارنامه از سمت عطار به وی ،و یا اینکه گفته می‌شود نسبت او به ابوبکر خلیفه اول اسلام برمی‌گردد و یا نسبتی که با خاندان خوارزمشاهیان داشتند. اما درباره خود اشعار مولانا می توان به ویژگی هایی همچون جاذبه عشق محبت، استفاده از ثمثیل هایی که گاه خود مولانا آنان را آفریده است و متعلق به خود اوست، استفاده از جملات کوتاه رسا و پرمعنی و همچنین فصاحت و بلاغت در نوشته‌ها و مثنوی اشاره کرد.

زندگی نامه مولوی

دیگر نکته مهم درباره زندگی نامه مولوی که اهمیت او را افزایش می‌دهد جهانی بودن چهره اوست.بدین معنی که آثار او به زبان‌های فارسی، عربی و یونانی به رشته تحریر درآمده است و اقوام مختلف ایرانی،یونانی ترکی و دیگر مسلمانان و مناطق مختلف آسیا از آثار او تاثیر گرفته اند،تا جایی که امروزه یکی از مسائل مورد اختلاف بین ایران و ترکیه ، مربوط به کجایی بودن مولوی است که از ۲ منظر می‌توان به آن نگاه کرد.ابتدا از بعد جغرافیا و تاریخ و فرهنگ جغرافیایی و تاریخی و دیگری بعد عالم معنا می باشد.از جنبه نخست واقعیت این است که مولوی متولد بلخ است که در آن زمان جزء خراسان بوده و مولانا نیز خود را خراسانی می داند. خراسان بزرگ در آن زمان در حوزه ایران قرار داشت و امروزه در حوزه افغانستان قرار دارد.

او سپس کوچ کرد و سرانجام در قونیه که در ترکیه قرار دارد وفات یافت.از جهتی دیگر نیز آثار مولانا به زبان های فارسی می باشند و اگر بیتی هم به زبان دیگری سروده شده باشد در خلال غزل ها یا مثنوی های فارسی اوست.علاوه بر این ،خود مولانا نیز خود را خراسانی می داند که این مورد در کتاب مناقب العارفین نیز آمده است که گفته می شود قدیمی ترین و کامل ترین منبع درباره ی زندگی مولانا می باشد‌.با این حال ایرانیان به مانند دیگر کشور ها در حفظ این شاعر بزرگ و شناساندن آن به نسبت دیگر اقوام و کشور ها تلاش کمتری کرده اند.با وجود اینکه اساتید مولوی شناسی چون عبدالحسین زرین کوب،بدیع الزمان فروزانفر،جلال الدین همایی،شفیعی کدکنی و…کارهای علمی زیادی در زمینه ی شناخت مولانا و آثار او انجام داده اند‌ که تمامی آن ها ارزشمند می باشند، اما در زمینه معرفی مولوی و آثارش به عموم مردم کمتر کار شده است.در زمینه های بین المللی نیز کار کمی صورت گرفته است و به نسبت تبلیغاتی که کشوری مانند ترکیه انجام می دهد،سازمان ها و نهاد های ذی ربط ما در این زمینه منفعل عمل کرده اند.مثال بارز آن پیشنهاد ترکیه به یونسکو که باعث شد سال ۲۰۰۷ را سال جهانی مولانا بنامند.در رابطه با اهمیت مولانا برای مردمان سایر کشور ها ذکر همین نکته کافی می باشد که اولین چاپ مصحح مثنوی به زبان فارسی و با ترجمه انگلیسی توسط «رینولد نیکلسون» در دانشگاه کمبریج انجام شد و نه در ایران.همچنین ترجمه اشعار مولانا توسط «لکمن بارکس» در سال ۲۰۰۱ باعث انتشار پر فروش ترین کتاب سال آمریکا شد که بیش از ۵۰۰ هزار نسخه آن به فروش رسید.از جمله دلایل محبوبیت مولانا در غرب می توان به عوامل زیر اشاره کرد:
_رنگ و بوی متفاوت آموزه های مولانا در برخورد با مسائل عرفانی،روحانی و اخلاقی
_توجه زیاد به موسیقی و استفاده از آن در اشعار خود
_توجه به همه سطوح جامعه در آثار خود
_تجسم خدایی برای مخاطب که از او دور نیست و او را با مهر به سوی خود میخواند
_توجه به وجود خود انسان و اینکه دشمن اصلی و دائمی او نفس خود اوست
_عشق برا مولانا لفظی نیست که بنویسد یا به زبان بیاورد.مولانا با عشق زندگی کرده و آن را با همه وجود خود درک کرده است و در آثارش سعی کرده آن را به مخاطب خود نیز انتقال دهد.
این قبیل موارد باعث توجه و محبوبیت مولانا در جهان شده است،تا جایی که فرقه ای به نام «مولویه» به وجود آمده است و یا «دیوید فرانزونی» فیلمساز آمریکایی قصد دارد از مولانا فیلم بسازد.


در نهایت می توان گفت مولانا امروزه شخصیتی است که مانند سفیری برای کشور های فارسی زبان و مسلمان، تفکرات آنان را به گوش جهانیان می رساند.آثار او همواره مهم و پند آموز بوده و است و تنها نیازمند توجه بیشتر ما ایرانیان به آن را دارد تا بتوانیم این میراث ارزشمند را به خوبی حفظ کنیم.

برای خواندن مطالب بیشتر در باره این شاعر بزرگ کلیک کنید.

 

نویسنده:علیرضا محمدزاده

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *